Donnerstag, Februar 21, 2008

باید یک جوابیه رسمی هم به آقای شریعتمداری بنویسم و بفرستم که طبق قانون مطبوعات باید چاپش کند


جوابیه فراساختاری، طبق قانون (!) مطبوعات

دارالترجمه زبان یاجوج و ماجوج
..........

بازم بگین ملا حسین درخشان، جاسوس رژیم نیست

وبلاگ فریاد بی صدا
http://shima.blogspot.com/
پنجشنبه ٢ اسفند 1386- 2١ فوريه 2008
...........................

" به نوشته‌ی دیروز من در قالب
«خبر ويژه‌ای در کیهان» واکنش نشان داد؛ آن هم چه واکنشی. من را بدون هیچ سندی رسما به جاسوسی برای سرویس‌های امنیتی اروپایی و اسراییلی متهم کرده است …
باید یک جوابیه رسمی هم به آقای شریعتمداری بنویسم و بفرستم که طبق قانون مطبوعات باید چاپش کند" !

حسین درخش ا. ن .
http://i.hoder.com/archives/2008/02/080221_016939.shtml
پنجشنبه ٢ اسفند 1386- 2١ فوريه

Dienstag, Februar 19, 2008

نگاه فراساختاری با رعایت کامل قانون (!) مطبوعاتی های علاقمند به قانون (!) اساسی حکومت آخوندی


نگاه فراساختاری  نگاه فراساختاری به قانون (!) اساسی حکومت آخوندی  با رعایت کامل قانون (!) مطبوعاتی های
علاقمند به قانون (!) اساسی حکومت آخوندی

...................
دارالترجمه زبان یاجوج و ماجوج


" بابا این آخر چه ممکلتی است؟ من اگر نخواهم مخاطبانم یک مشت تبعیدی شکم‌ سیر -- که نان شبشان از دشمنی کردن با مردم کشور خودشان و دیگر مشلومان و ضعیفان جهان تامین می‌شود و فقط بلدند اینجا فحش و فضیحت نثار آدم کنند -- نباشند باید چه‌کار کنم؟ ... پس چطور با کسانی که مخاطبان اصلی‌ام هستند حرف بزنم؟
خلاصه دوباره تقاضایم را از مطبوعات داخل ایران اعلام می‌کنم: چه کسی حاضر است به من یک ستون هفتگی بدهد که در آن با رعایت کامل قانون مطبوعات به نوشتن بپردازم؟
لطفا این درخواست را به اطلاع مطبوعاتی‌هایی که فکر می‌کنید علاقمند باشند برسانید"

حسین درخشان
http://i.hoder.com/archives/2008/02/080219_016924.shtml#comments
سه شنبه 30 بهمن 1386 - 19 فوریه 2008

بادبان: از صندوق‌های انتخابات مجلس هشتم بجز تفکر مستبد آخوندی چیزی بیرون نخواهد آمد

وبلاگ بادبان

از صندوق‌های انتخابات مجلس هشتم
بجز تفکر مستبد آخوندی چیزی بیرون نخواهد آمد .
اگر قرار بود تغییر و تحولی از صندوق‌های آراء بیرون بیاید
مطمئن باشید حکومت آخوندی انتخابات را خلاف شرع اسلام و خلاف قانون اعلام می‌کرد

Sonntag, Februar 17, 2008

همراه شو عزیز، پرروترین طرفدار قانون (!) اساسی حکومت آخوندی را انتخاب کنیم

پرروترین  طرفدار قانون (!)  اساسی حکومت آخوندی

همراه شو عزیز،
پرروترین طرفدار قانون (!) اساسی حکومت آخوندی
را
انتخاب کنیم

دارالترجمه زبان یاجوج وماجوج
.............................


"چه کسی حق مرا اعاده می‌کند. من: «نوه یک مرد روستائی بیسواد خراسانی»؟!/

چگونه است که وقتی «حیثیت نوادگان آیت‌الله» وسیله‌ی تصفیه‌حساب‌های جناحی قرار می‌گیرد، برخی ناگهان به یاد «حق‌الناس» می‌افتند اما وقتی «حیثیت من» (شهروندی ساده و بی‌پناه) در معرض زشت‌ترین و ناجوانمردانه‌ترین اتهامات و افتراها قرار گرفت (در هنگام انتخابات مجلس پنجم/ و به نحوی که حتی به آبروی همسر نوزده ساله‌ی من نیز رحم نشد) صدای یک کدام از آقایان در دفاع از «حق‌الناس» به هوا برنخواست؟! (نه تنها برنخواست، که در برابر «غصب صندلی نمایندگی نخست مردم مشهد توسط یکی از نامزدان همفکر» سکوت اختیار کردند؟...
چر؟
چون من «نوه‌ی مردی روستائی و بیسواد و خراسانی»ام؛ اما آنان «نوادگان آیت‌الله فقید»اند؟...
دوست دیرینه‌ای؛ در وبلاگش مطلب بسیار کوتاهی نوشت و از خود پرسید: «آیا بنده‌ی بدی چون من، می‌تواند از خدا تقاضایی داشته باشد و توقع استجابت هم داشته باشد؟!».
که لازم دیدم به او یادآور شوم:
احتمال می‌دهم که این سخن ات مصداق شرک باشد. چون چه کسی به درستی و به واقع می‌داند که «بنده‌ی خوبِ خدا» ست یا «بنده‌ی بدِ» او!...
«بازی 24 اسفند» هم می‌آید و می‌گذرد. اما حاکمان را دعوت می‌کنم تا آنچه را که گفتم؛ در میان متفکران دینی خود به بحث بگذارند و ببیند که آیا ممکن و متصور است که «نظارت استصوابی» با مبانی نظری و آموزه‌های دین‌شان منافات داشته باشد یا نه...
اما این‌که نوشتم «بازی 24 اسفند هم می‌آید و می‌گذرد»؛ هرگز به این معنا نیست که (حتی برای یک لحظه) ممکن است بپذیرم میان من که، نوه‌ی پیرمرد روستایی بیسوادی خراسانی» هستم با «نوادگان آیت‌الله خمینی» کمترین «نابرابری حقوقی» وجود دارد...
اما آنانی که در بررسی خود درباره‌ی «نوه‌ی دختری آیت‌الله فقید» تجدیدنظر کرده و حکم به صلاحیت او داده اند؛ باید بنشیند و در خصوص صلاحیت من نیز (چنانچه «فاقد هرگونه سابقه در محاکم صالحه»ی کشورم هستم/ که هستم و با اطمینان هم می‌گویم که «حتی برای یک روز و حتی در یک مورد» دارای سابقه‌ی کیفری و سابقه‌ی حقوقی نیستم) تجدیدنظر کنند.
...هیچ کم از «نوادگان آیت‌الله» ندارم. دستِ‌کم «قانون اساسی کشور»م که اینطور می‌گويد" !
آنانی که در بررسی خود درباره‌ی «نوه‌ی دختری آیت‌الله فقید» تجدیدنظر کرده و حکم به صلاحیت او داده اند"

فرهاد جعفري
http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=109&c=2
پنجشنبه 25 بهمن 1386 - 14 فوريه 2008

Samstag, Februar 16, 2008

دارالترجمه "امنيت" اجتماعي یاجوج و ماجوج

دارالترجمه "امنيت" اجتماعي یاجوج و ماجوج

"يکي از اراذل و اوباش کرمانشاهي که
در طرح امنيت اجتماعي با لباس زنانه در ملاء عام چرخانده شد،
دوباره از مردم زورگيري کرد"!

پایگاه خبری نیروی انتظامی
http://81.28.32.51/NCMS/FullStory/?Id=76131
25 بهمن 1386 - 14 فوريه 2008

فراخوان (!) خيرخواهانه (!) نهضت (!) آزادی (!): همراه شو عزیز، برای جلوگیری از گشاد تر شدن "شكاف" ملت- دولت


همراه شو عزیز،
برای جلوگیري از گشاد تر شدن "شكاف" ملت- دولت
......................................
دارالترجمه زبان یاجوح و ماجوج
.................


"نزدیک به 30 سال پس از همه پرسي فروردين 58- که در آن، مردم نظام جمهوری اسلامی را برگزیدند... با نگاهي به متن قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران... مي توان دريافت كه ... متاسفانه در خلال اين مدت، نه مجلس خبرگان رهبري... و نه شوراي نگهبان قانون اساسي، نسبت به... پاسداري از حقوق ملت برپايه اصول قانون اساسي، علاقه‌مندي نشان داد...

نهضت آزادی ایران خيرخواهانه و فروتنانه تمامی نقش آفرینان و علاقه مندان ...
را فرا می‌خواند تا ... از ... گسترش شكاف ملت- دولت ... جلوگیري كنند"!

نهضت (!) آزادي (!) ايران
گو . یا نیوز
http://www.nehzateazadi.org/bayanieh/86/86_b_2052.htm
شنبه 27 بهمن 1386 - 16 فوريه 2008

Freitag, Februar 15, 2008

Donnerstag, Februar 14, 2008

سالگرد تدفین دوباره فروغ فرخزاد و بزرگداشت "پویشگران" باشرفی که سکولاریسم "نو (!)" را زکی لاریستی اختراع فرموده اند

سالگرد تدفین دوباره فروغ فرخزاد...سکولاریسم نو   24 بهمن
سالگرد تدفین دوباره فروغ فرخزاد
و
بزرگداشت
"پویشگران" باشرفی
که سکولاریسم "نو (!)" را زکی لاریستی
اختراع فرموده اند

....................................................................

دارالترجمه زبان یاجوج و ماجوج


"بازگوئی تدفين يک شاعر/
فروغ را چند بار ديگر ديده بودم و شرح نخستين ديدار را در ۱۹۹۶، به هنگام بزرگداشت نادر نادرپور در واشنگتن، نوشتم که چند ماه پيش هم در نشريه «ايرانيان» خودمان تجديد چاپ شد و در سايت خودم هم هست، اما آشنائی واقعی ام با خود او به انتشار «تولدی ديگر» مربوط می شد ...

بعد از ظهری در تابستان ۱۳۴۴ بود. با خسرو گلسرخی و احمد رضا و فروغ در رستوران هتل پالاس خيابان شاهرضا نشسته بوديم و چای می خوريم. گلسرخی قرار بود برای روزنامه آيندگان مصاحبه ای با فروغ انجام دهد. من و احمد رضا هم واسطهء آشنائی آنها شده بوديم. آنوقت، يکباره، وسط حرف هامان، يک آدم درشت هيکل جاهل مسلک که با حالتی مستانه از کنار ميزمان رد می شد، چشمش به فروغ افتاد و در ميانهء راهش برگشت و با حيرتی شوخی آميخته گفت: «به به! فروغ خانم. شما کجا اينجا کجا؟» فروغ را نگاه کردم که سرخ شده و هيچ نمی گفت. مردک گفت: «چيه؟ سلام ما جواب نداشت؟» باز هم فروغ ساکت و معذب نشسته بود و با فنجان قهوه اش ور می رفت. گلسرخی رو به مرد کرد و گفت: «آقا، لطفاً مزاحم نشويد». و مرد خنديد و گفت: «فروغ خانوم اين جوجه چی ميگه؟ حالا ديگه جوجه باز شدی؟» که گلسرخی با کله کوبيد توی دهانش و کافه بهم خورد. احمد رضا فروغ را که گريه می کرد بيرون برد و من هم به جمع و جور کردن گلسرخی و جدا کردنش از مردی که هرگز ندانستيم که بود و چه می گفت مشغول شدم" !

حاج آقا ا. ن. ناکجا آبادی اعلا
اسماعيل نوری علا
کاشف "نیو(!) سکولاریسم" نوری قمری
گو "." یا نیوز
http://news.gooya.com/society/archives/057174.php