Dienstag, Juni 17, 2008

تأملی بر مقولهء «آلترناتيوسازی» برای "جنبش" پایین تنه ای


دارالترجمه نئوسکولاريسم اهالی کشور خارج از کشور




تأملی بر مقولهء «آلترناتيوسازی» جمعه گردیهای شکوه مند



"
جمعه گردی رهبر و مخترع و سردبیر (!) سکولاریسم قمری نوری شکوه مند نودر واقع، قصد من از طرح اين نکات آن است که گفته باشم... اگر امر مشترکی بتواند آدميان موجهی را کنار هم بنشاند و آنان را وا دارد تا دست به ساختن آلترناتيوی ـ نه همه گير اما واقعاً موجود و با برنامه ـ بزنند آنگاه سازندگان و اعضاء چنان تشکلی براحتی خواهند توانست بر اساس مصالح و منافع مردم کشور کسی را هم بعنوان چهرهء شاخص و رهبر جنبش سکولار پيدا کنند و بر صدر بنشانند. چنين کاری در واقع پاسخگوئی صريح به انتظار مردم به جان آمده ای است که از صحبت دربارهء انتظار ظهور امام زمان بجان آمده اند " !

ا. ن. علا ی سکولاریسم نو و چه و چه
جمعه گردی رهبر و مخترع و سردبیر (!) سکولاریسم قمری نوری شکوه مند نو
گوی ا.ن. یوز
http://news.gooya.com/society/archives/072808.php

آدینه 24 خرداد 1387 ـ 13 ژوئن 2008
..............................

" توسل به داروی خوش ظاهر «وحدت» را امری مربوط به اعصار خشن تاريخ ماقبل مدرن می دانم و احتراز عاقلانه از آن را رمز ورود به جهان مدرن تلقی می کنم"!

ا.ن. علای بویش گر. ا.ن. اعصار خشن تاريخ ماقبل دوران نیو سکولار
گوی ا.ن. یوز
http://news.gooya.eu/society/archives/057769.php
آدینه 11 اسفند 1385 - 2 مارس 2007

سکولاریسم تو  New Secularism  جمعه گردی های ا. ن اعلا

Montag, Juni 16, 2008

دارالترجمه زبان یاجوج و ماجوج : رسوایی سیاست ما عین رسوایی دیانت ما "چیز" پیچیده ای است


دارالترجمه زبان یاجوج و ماجوج





رسوایی سیاست ما عین رسوایی دیانت ما
"چیز" پیچیده ای است




" ما نمونه رسوایی های اخلاقی رو در مورد سیاستمداران و یا افراد برجسته یک مجموعه دولتی کشورها زیاد می شنویم که معمولا بازتاب های گسترده ای هم دارن!... یکی از نمونه هاش همین ماجرای اخیر دانشگاه زنجان هست! من حقیقتش از لینک مستقیم به اون فیلم کذایی معذورم اما مطمئنم که دیگه همه تون تا حالا دیدینش. راستش من هنوزم دلم برای اون فرد یه کمی میسوزه! چون اون تنها یکی از هزاران نفری هست که در محیط کاریش آدم فاسدیه و لو رفته! تمام دیشب اون چهره مضطربش وقتی پسرا ریختن تو و بعد هی دنبالش کردن توی ذهنم بود! بدجوری نقطه ضعفش لو رفت و باعت آبروریزی خودش و از همه مهمتر خانواده اش شد.. تصور کنید حالت همسر و یا بچه های این فرد رو… یا مادر و یا پدرش رو… نمیشه گفت حالشون خوبه و یا خوشحالن.. هر چند مطمئنم این فرد باید به سزای اعمالش میرسید اما نه اینطوری! با این برنامه ریزی کثیف. چون مشخص نیست دقیقا دختره چه کاری کرده و اگه کسی دیگه ای جای این مرد بود، عکس العملش چطور بود؟! تازه حال و روز خونواده دختره هم بدتره!!! به خاطر این کار زشت دخترشون!

* باید احتمالات مختلف رو در نظر گرفت! تنها چیزی به طور حتم میشه در مورد این ماجرای دانشگاه زنجان گفت اینه که هیچ کدوم از این دو نفر اولین بارشون نبوده که از این کارا میکردن! اونم توی یه محیط آکادمیک! همون اندازه که مرده مقصره دختره هم مقصره! اولا که مرده اولین بارش نبوده و ظاهرا این داستان چندین بار تکرار شده که این دفعه با هماهنگی قبلی فیلم برداری شده!
دوم اینکه مطمئن باشید دختره هم یک دختر سالم نبوده. یعنی دختری نبوده که اولین بارش بوده! اصلا هر دختری قادر به همچین کاری نیست چیزی که در فیلم مشخصه و اسمش رو خبرنامه امیرکبیر گذاشته فیلم تجاوز(از نظر من تلاش برای تجاوز هست و نه فیلم تجاوز!!!) عملا تجاوزی ظاهرا صورت نگرفته و مراحل آغازین کار اون پسرا سر رسیدن و فیلم گرفتند! حالا خوب حتما تا اینجای کار دختره اجازه هایی داده بوده! تازه اگه اون پسرا دیر رسیده بودند چی؟! پس نمیشه گفت دختره بی تقصیر بوده و چراغ سبزهایی نداده!!! تازه اینم در نظر بگیرید که دختره میدونسته که چنین چیزی قراره پخش بشه و بنابراین کنجکاوی هایی رو روی هویتش به دنبال داره! ظاهرا در این مورد اصلا آبروش براش مهم نبوده!!! پس نمیشه گفت یه مورد معمولیه که دختره مظلوم واقع شده!

کلا میخوام بگم صرفا با استناد به این فیلم نمیشه فقط مرده رو محکوم کرد! باید تاریخچه این فرد رو برسی کرد! ضمن اینکه توی این حالت دختره هم خیلی مقصر بوده! یه جورایی کار دختره چندش آوره از نظر من! همون فرار اولیه اش از دست دوربین و بی احترامی اون پسرا که هی بهش میگن تو برو کنار و حاج خانم دنبال مقنعه اش میگرده (خوب یعنی لابد اجازه داده بوده مرده مقنعش رو برداره! اصلا شاید خودش برداشته که …(
یعنی راستش من حتی معتقدم کسانی که از این ماجرا فیلمبرداری کردند و بعدش اونو در ملا عام پخش کردند هم مقصرن! میتونست این ماجرا به نحو دیگه ای خاتمه پیدا کنه و حساب هر دوی اینها کف دستشون گذاشته بشه!

* همه این حرفا رو زدم که بگم این هجو رسانه ای کاملا بیخوده! هرچند کاملا قابل پیش بینی هست که هرگونه اتفاق منفی در بین یکی از ارگانهای دولتی ایران، بدون شک بازتاب وحشتناکی در رسانه های خارجی خواهد داشت!!! مخصوصا اگر اخبار اونور آب رو دنبال کنید رسما دارند این مسئله رو ربطش میدن به سیاست و قانون اساسی و انتخابات و اسلام و نظام جمهوری اسلامی و اسرائیل و رابطه ایران با آمریکا و …!!!

* و در پایان اینکه کلا بدانیم سیاست چیز پیچیده ای است و در اغلب مواقع توام با بازی های کثیفی از این دست هم هست!!!" !!!

دوشنبه 27 خرداد 1387 - 16 ژوئن 2008

زیتون: زندان و مرگ برای سردار احتمالا بهتر از ‌آزادی ست


زیتون
http://z8un.com/




زندان و مرگ برای سردار احتمالا بهتر از آزادی‌ست...



خبر ساده بود. سردار زارعی با وثیقه‌ی 50 میلیونی آزاد شد...
می‌پرسی چرا سردار با وثیقه‌ی 50 میلیون تومانی آزاد شد و شادی صدر و خدیجه مقدم و پروین اردلان(فعال زنان) با وثیقه‌ی صد و دویست میلیونی.
عزیزم، جواب ساده است. در کشور ما وثیقه‌ی هر کس را بنا بر ارزش آن شخص تعیین می‌کنند!

غصه نخورید
باور کنید آزادی سردار زارعی صد بار برایش از زندان و شکنجه و مرگ بدتر است.
تصور کنید سردار زارعی آزاد شده...
آیا کسی دنبالش می‌آید دم در زندان؟ بعید می‌دانم!
احتمالا آژانس می‌گیرد.
راننده آژانس از توی آینه هی برایش چشم و ابرو می‌آید. زارعی می‌پرسد: چه مرگت است مردک؟
راننده جواب می‌دهد: مردک هفت جد و آبادت است. خواستم بگویم دو فقره از همون خانم‌ها برای من هم ردیف می‌کنی؟ آخر ما هم دل (یا یک جای دیگر) داریم!
سردار سرخ و سفید می‌شود.
راننده آژانس کرایه‌اش را چند برابر حساب می‌کند. چون فکر می‌‌کند یک حکومتی فاسد را باید بچزاند.

سردار زنگ در را فشار می‌دهد. زنش به محض اینکه در آیفون تصویری قیافه‌اش را می‌بیند پیش خود می‌گوید:
مرده شور ریختش را ببرند! این مردک چطوری از هلفدونی آمد بیرون؟
و با وردنه و لنگه دمپایی به استفبالش می‌شتابد! سر و صورت و دست و پا و بدنش را زخمی و زیلی و کبود و سیاه می‌کند. به طوری که اگر سردار به بنیاد می‌رفت، حداقل یک هفتاد درصدی برایش درصد جانبازی می‌نوشتند.

فرزندانش با دیدن او بدون سلام علیک با نفرت نچ نچی کرده و هر کدام به اتاق‌های خود می‌روند و در را محکم می‌کوبند!
زن سردار به او کوفت هم نمی‌دهد. به ناچار سردار زارعی به چلوکبابی محل دو پرس سلطانی مخصوص سفارش می‌دهد.
شاگرد جلوکبابی موقع تحویل غذا آنچنان نیشش باز است و آنچنان ای‌ولی به او می‌گوید که سردار خیس عرق می‌شود.
سردار هنوز پرس اول را تناول نفرموده که تلفن زنگ می‌زند
باجناقش است:
- رضا، حالا دیگر تنها تنها می‌خوری؟
- چی را ؟ (تعجب می‌کند چطور باجناقش چلوکبابش را با چه وسیله‌ای دیده)
- نصفشان را می‌دادی به من، به هر کدام سه‌تا می‌رسید.
سردار گوشی را "تق" به روی تلفن می‌کوبد.

به جز غرغرهای مدام زنش، حرف‌هایی ازیک نقشه برای بیرون کردنش از خانه به گوشش می‌رسد.

شب آیا خوابش می‌برد؟
بعید می‌دانم. نه از درد وجدان که از درد جراحات وردنه!

صبح لباس می‌پوشد که بیرون برود و هوایی بخورد، بس که زندان به او بد گذشته!
زن همسایه با دیدن او "خدا به دور"ی می‌گوید و چادرش را روی صورتش کیپ می‌گیرد و راهش را کج می‌کند به آن‌طرف. زن ‌آن یکی همسایه به او می‌پیوندد و سردار می‌شنود که به هم می‌گویند" مردک چشم درآمده همه‌ی زن‌ها را لخت تصور می‌کند!

حسن‌آقا بقال به محض دیدن او مشتری‌هایش را ول می‌کند و از مغازه می‌دود بیرون. به سردار چشمکی می‌زند و می‌گوید هوای ما را هم داشته باش سردار!

سردار رضا زارعی به روی خودش نمی‌آورد. برمی‌گردد از خانه سویچش را می‌آورد و سوار ماشین می‌شود.
در چراغ قرمز اولی، همه راننده‌ها او را نشان هم می‌دهند و می‌خندند. زن‌ها تفی می‌کنند و اخم می‌کنند و دختر جوانی با عشوه برای او بوس می‌فرستد!

چراغ سبز شده و راننده‌ها دوست ندارند حرکت کنند. پلیس راهنمایی می‌آید علت را پیدا کند سردار را پیدا می‌کند! سرش را جلو می‌برد و با نیش باز می‌گوید سردار جان قرص ویاگرایت(وایگرا) را از کجا می‌خری که اینقدر اصل است؟

سردار خسته شده. می‌خواهد به پارک برود ولی صلاح نمی‌داند. تصمیم می‌گیرد به سینما برود که تاریک است...
اما کور خوانده است. بغل دستی‌اش در حال چیپس خوردن او را می‌شناسد و با صدای دورگه‌ی ناشی از پریدن چیپس به گلویش داد می‌زند ئه.... سردار! سردار اینجاست.
سرها برمی‌گردند. از بالکن صدای کف و سوت می‌آید. متدیان سالن با کنجکاوی چراغ‌های را روشن می‌کنند. دیگر کسی فیلم نمی‌بیند، فیلم زنده و واقعی توی سالن نشسته. صدای از پشت سرش می‌آید: این همه کثافتکاری بکنی و توی این مملکت راست راست راه بروی! جل‌آلخالق! این مردک کی آزاد شد؟
چند پسر جوان جلو می‌آیند و از او امضا می‌گیرند.
مسئول سینما جلو می‌آید و سردار را به طرف بیرون سینما هدایت می‌کند. سردار پول بلیتش را می‌خواهد. مسئول سینما بیلاخی حواله‌اش می‌کند.

روایت فرهاد حیرانی: یک کلاهبردار ، عمامه ها را برداشت


تقویم تبعید
فرهاد حیرانی


یک کلاهبردار ، عمامه ها را برداشت



روزنامه ابتکار :
«جمعي از طلاب قم روز گذشته طي تجمعي در مقابل دادگاه ويژه روحانيت، تسريع در رسيدگي به پرونده اختلاس 20 ميليارد توماني فردي به نام ش. که اقدام به اختلاس اموال تعداد زيادي از طلاب کرده است را خواستار شدند.»

توجه فرمودید ! یک کلاهبردار در اقدامی بی سابقه ، پول تعدادی از طلاب را بالا کشید.
به اعتقاد نویسنده این سطور که جناب خودمان باشیم ، قبل از اقدام به دستگیری فرد " عمامه بردار " ، می بایست از طلاب بی نوایی که در حجره های خود مشق مبارزه با هوی نفس می کنند و با مواجب بخور نمیر روزگار می گذرانند ، بپرسند : شما مبلغ 20 میلیارد تومان را از چه راهی "تحصیل" نموده اید ؟

نمیدانم چرا ناخودآگاه به یاد افشاگری کذایی پالیزدار افتادم ، وقتی "استاد" طلاب هفتصد میلیارد را با یک جرعه بنوشد و معادن را با یک ذکر به نام استاد دیگر نمایند ، البته هم باید که شاگردان ، یعنی همین طلاب گرامی در حین "تحصیل" ، مبالغ میلیاردی را تحصیل نمایند و صد البته از آنجا که باد آورده را باد می برد ، یکی هم بایستی پیدا شود و جیب های " ائمه و علمای بعد از این " را خوب بتکاند .

لطفا جمله ای که روزنامه ابتکار نوشته ، را دوباره بخوانید و به این دو کلمه توجه فرمائید :
طلاب ... میلیارد !

یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ: تبریک به دکتر رضا براهنی، انصافعلی هدایت و دیگر همراهان

یادداشت‌های نیک‌آ‌هنگ
http://nikahang.blogspot.com/2008/06/blog-post_15.html



تبریک به دکتر رضا براهنی، انصافعلی هدایت و دیگر همراهان


پیروزی درخشان برادران تیم ترکیه را
به انصافعلی هدایت عزیز و دوستان عزیزشان تبریک می‌گویم.

جدایی‌طلبان عزیز که لباس زیرشان هم ممکن است پرچم ترکیه باشد
و خانواده گرامی‌شان همیشه تی‌شرت ترکیه را در مراسم رسمی به تن می‌کنند،
مورد عنایت ملوکانه قرار دارند


Sonntag, Juni 15, 2008

اشکال "کارو بار" روزی نامه‌نگارا .ن اصلاحات "چی؟" در "خارج" از "کشور" شیخنا خاویار یک هفته با "خبر" های تونبون شکلاتی


دارالترجمه نئوسکولاريسم اهالی کشور "خارج" از کشور





اشکال "کارو بار" روزی نامه‌نگارا.ن اصلاحاتچی
در "خارج" از "کشور" شیخنا خاویار یک هفته با
"خبر" های تونبون شوکلاتی


"اشکال روزنامه‌نگار و نویسنده خارج از کشور در این است

که اگر او افشاگری کند و از پستوی قدرت مطالبی را بیرون کشد، متهم می‌شود که لابد با دستگاه مربوطه در ارتباط است و خودشان این خبرها را به او می‌دهند...

از این بدتر زمانی است که اصل ماجرا انکار می‌شود که بله، فلانی اینها را سرهم کرده...

یکی از کارکنان دفتر آقای خامنه‌ای فهرست غذاهای هفتگی ایشان را برایم فرستاده است. که معمولاً هر وعده برای حداقل 50 تن درست می‌شود و تمام غذاها باید از سوی تیمی از فدائیان رهبر پیش از آنکه توسط سید ابراهیم پیشخدمت مخصوص به حضور آقا برده شود مورد آزمایش قرار گیرد. یعنی اینکه ده دوازده نفر آن را ببلعند تا مبادا سمّی باشد.

علاقه آقای خامنه‌ای به قرقاول، تیهو، خاویار و ماهی سفید آنقدر زیاد است که شکارچی و صیاد مخصوص هم دارند"!

حاج آقا علی رض ا.ن. زاده
آسیستا ن کار چرخان فیلمفارسیهای نئو آبگوشتی / نیو سکولاریستی "مطرب" و "مردان سحر" ا.ن. علا
http://www.nourizadeh.com/archives/003804.php

24خرداد 1387 - 13 ژوئن 2008

سکولاریسم تو  New Secularism  جمعه گردی های ا. ن اعلا

Samstag, Juni 14, 2008

جمشید پیمان : چــاره ی کار چنین جانی نباشد جز قیام


جمشید پیمان



چــاره ی کار چنین جانی نباشد جز قیام




شـیـخـکِ حاکم کنـد بـر مـا سـتـم ها بی قـیـاس
بـا سـتـم گـویــا سـرشـتـه جـوهـر او از اســاس

بـخـتِ بد را بـیـن که برما گشتـه حـاکـم در جهان
قـاریِ اهــل قـبـور و روضــه خــوانِ آس و پــاس

خــانـه یِ آبـادِ مـا را سـر بـه سـر ویـــرانــه کـرد
شیـخـکِ کـج فـکـر و نا ساز و بـدانـدام و قـنـاس

در زیــانِ خـلـق و سـودِ خـود کنـد بــازیـچـه دیـن
گفته درحقش چه خوش فردوسی گوهرشناس *

گـشتـه پـنـهـان روز و شـب در پـشتِ نام انـبـیــا
گـرچـه اهـریـمـن بــود از کـرده اش انـدر هـراس

گرچه غـارت کرده زین مردم ، همه مـال و مـنـال
از ریـا و زرق می پـوشد بـه تـن پشـمـیـن پـلاس

خــوردنِ مـال یـتـیـمـان و صـغـیـران ، صـنـعـتـش
نیست شغـلش انـدریـن عـالـم بـغـیـر از اختلاس

کــرده دسـتــاویــز قــرآن ، تــا فـریــبــد مــلـتــی
در رذالـت بـی شـبـیـه است ایـن پـلـیدِ ناسپاس

در حـقـیـقـت خـصـم دیــریـن پــیــمـبـر بــاشـد او
غـصـب کـرده از پـیـمـبـر کفش ودسـتـار و لـباس

هیچ خـائـن در خـیـانـت نـیـست بـا او هـم ردیـف
هیچ جـانی در جـنایـت نیست چون او در جنـاس

گــر بـــود روح خـــدا ، مـن شــاکـیــم نــزدِ خـــدا
ایـن که شـیـطـان در عـمـل ازوی نـمایــد اقتباس

ضـربه ها خـورده زخـلق و می نماید هـای و هـو
دست و پائی می زند چـون مور افتاده به طاس

چــاره ی کـار چـنـیـن جـانی نـبـاشد جـز قــیــام
کــی فــرو ریــزد بـســاطِ ظـلـم او بـا الــتــمـاس


* فردوسی درباره اینان گفته است؛
زیان کسان از پی سود خویش
بـجـویـند و دیـن اندر آرنـد پیش



Freitag, Juni 13, 2008

آلترناتيوسازی(!) نمونه های بارزشرافت آستين کوتاه " نیو (!) سکولاریستی" و « کارآگاهانه» نو

دارالترجمه نئوسکولاريسم اهالی کشور خارج از کشور



«آلترناتيوسازی(!)» نمونه های بارز
شرافت
آستين کوتاه "نیو (!) سکولاریستی" و «کارآگاهانه» نو


"بنظر من ...
لباس تازه يا بر هيکلمان گريه می کند

و يا آنقدر آستين و پاچه هايش کوتاه است
که

به درد پوشيدن دلقک ها در سيرک می خورد...

در اين مورد نمونهء بارزی در تاريخ معاصر خود داريم:
سی سال پيش،
اگر بخش عمده ای از نهضت آزادی و جبههء ملی (چه از داخل و چه از خارج کشور)
به خدمت آيت الله خمينی در نيامده بودند،
او ممکن بود سال های سال در همان حومهء پاريس بماند و به آن زودی پايش به ايران نرسد...

بد نمی دانم که اين مقاله را با نقل قولی از يک شخصيت سياسی ... به پايان رسانده
و از خوانندگانم دعوت کنم که... بيانديشند"!


ا. ن. علا ی سکولاریسم نو و چه و چه
جمعه گردی رهبر و مخترع و سردبیر (!) سکولاریسم قمری نوری شکوه مند نو
گوی ا.ن. یوز
http://news.gooya.com/society/archives/072808.php

آدینه 24 خرداد 1387 ـ 13 ژوئن 2008

.........................


" مهندس بازرگان و يارانش، پس از آنکه پی بردند بازيچه ای بيش نيستند و نقش چهرهء دلربای ديو را بازی می کنند، آنقدر شرافت داشتند که خود را کنار بکشند"!



جمعه گردی های گوز یا نیوز پویشگرا.ن . علا
اسماعيل نوری علا
http://news.gooya.com/society/archives/056634.php
آدينه ۲۹ دی ۱٣٨۵ - ۱۹ ژانويه ۲۰۰۷
..............

"شما،
برای مظنه زدن حرف های من،
به منبع مراجعه نياز ندارید
بايد دقت کنيد تا ببينيد
که من از کنار هم نهادن يک مشت بديهيات
چه نتايج «کارآگاهانه» ای گرفته ام.

اسماعيل نوری علا
جمعه گردی های اسماعيل گوز یا نیوز نوری علا
http://news.gooya.com/society/archives/057174.php
آدینه 21 بهمن 1385