Donnerstag, Juni 26, 2008

سیامک مهر: نقطه پایان بر این آخوند بازی، آخوند نوازی و آخوندزدگی و... دریوز گی از " آستان (!)" علما و فقها


سیامک مهر
http://khakeiran.blogspot.com/



دریوزگی از دکان آخوند





به تازگی ایمیلی دریافت کردم حاوی متن استفتاء و جوابیهء آخوند منتظری در بارهء حکم ارتدادِ جبههء ملی که از سوی آخوند خمینی صادر شده بود. در این متن می خوانیم که:
با درود و سلام خدمت جناب عالی،
همان گونه که میدانید، آیت الله خمینی به دلیل برخی اختلافات سیاسی، جبهه ملی ایران را با پیشینه ای شناخته شده و مبارزاتش در راه آزادی و استقلال کشور، مرتد اعلام کردند، در حالیکه جبهه ملی در صفوف خود متدینینی از بازار همچون آقایان لباسچی و حاج مانیان را جای داده بود. دیگر همراهان جبهه ملی نیز اگر معتقد به جدایی دین از حکومت بودند و هستند، پیوسته به باور ها و اعتقادات مردم احترام گذاشته اند و این جدایی را برای حفظ ارزش های اخلاقی دینی در جامعه لازم میدانند.
پرسش من از جناب عالی این است، که آیا اصولا میشود با یک فتوا یک تشکل سیاسی را که افرادش پیرامون یک آرمان سیاسی گرد آمده اند یکسره مرتد اعلام کرد؟
آن هم تشکلی که هیچگونه تقابلی با اصول و ارزش های دینی نداشته و در میان خود ایرانیانی با یک هدف سیاسی مشترک، اما با درجات مختلف اعتقادات مذهبی و یا اعتقاد به دیگر ادیان آسمانی را جای داده است.
از حضور شما کمال تشکر را دارم
سپس آخوند منتظری در پاسخ به استفتاء و از فراز جایگاه کبریایی خویش با تجاهل به حقیقتی تاریخی در واقع هیچگونه جوابی نمی دهد:
پس از سلام، از قصد و نیت مرحوم آیت الله خمینی در مورد سوال -اگر فرضا ثابت شود- خبر ندارم. شاید مقصود ارتداد سیاسی باشد، نه ارتداد فقهی مصطلح. والله العالم. موفق باشید.
آیت الله حسین علی منتظری
اگر اندکی تخیل داشته باشیم، در متن استفتاء تصویر چهرهء مغموم و پشیمان و گردن کج درخواست کنندهء فتوا که خود را یکی از مشتریان دکان آخوند معرفی می کند به وضوح پیداست. ظاهراً با عجز و لابه می گوید: ما غلط کردیم و شکر خوردیم که به حکم قصاص اعتراض کردیم. ما مرتد نیستیم. ما چاکر خانه زادیم. بازاری هستیم و خمس و زکات و سهم امام می پردازیم. مرحمت فرموده ما را مس کنید!
حقیقتاً هم کافی است آخوند بداند که تو خمس و زکات و سهم امام را فراموش نکرده ای. بقیه مسائل خود بخود حل خواهد شد.
برای مثال اشاره به یک فاکت تاریخی بی مورد نیست:
در مقاله ای به قلم محمد قوچانی با عنوان« امام چگونه امام شد؟» در سایت شهروند امروز به تاریخ 2008-06-14 آمده است:
« آيت‌الله پسنديده برادر بزرگ امام خميني از علاقه‌مندان دكتر مصدق و دكتر شريعتي بود كه امام همواره به ايشان احترام مي‌گذاشت و دريافت‌نظر او براي امام مهم بود. گفته مي‌شود مرحوم پسنديده( در حضور امام ) و در حضور حاج احمدآقا از مراتب ديانت دكتر مصدق تعريف كرد و شهادت داد كه وي خمس و زكات و سهم امام را پرداخت مي‌كرده است.»!
بنابر این از آنجا که در استفتاء جبهه ملی به وجود بازاریان متدین( که همواره خمس و زکات و سهم امام خود را به موقع پرداخت می کنند) در میان خود اشاره رفته است، به طور اتوماتیک مراتب دیانت اعضای جبهه ملی مسجل گشته و اگرچه اظهار صریحی مبنی بر عدم ارتداد ایشان در جواب آخوند منتظری مشاهده نمی شود، ولی عاقلان دانند!

و نیز نتیجهء تلویحی این نامه نگاری از این قرار است که به آخوندها پیام می رساند مبنی بر اینکه تا سال 57 سفره ای پهن بود و مثلث شیخ و شاه و بازار می خوردند و پدر رضا، پسر رضا، نوه رضا، پس یا امام رضا گور بابای هرکی نارضا! اما اشتباه تاریخی آخوندها، ایشان را به دردسری دچار کرد و در مخمصه ای انداخت که حال امثال این گروه قادرند روحانیت و دکان اسلامشان را از ورشکستگی و هزیمت و انحلال و اضمحلال نجات دهند. تفاوتش تنها در این است که در آن مثلث ما( رئیس جمهور) جای خالی شاه را پر می کنیم و با یک ارتجاع و بازگشت محترمانه، هر کسی به کار خود مشغول می شود. دستکم تا قرنی دیگر: بازاری و سرمایه دار به سیاق سابق غارتش را بکند، روحانیت مواد مخدرش را بفروشد، کارگر نان خشکش را سق بزند، معلم و کارمند نق نقشان را بزنند، دانشجو شعارش را سر دهد، آلونک نشین سوراخ های سقف بیغوله اش را ترمیم کند... ما مسلمانیم و متدین و همهء روابط و مناسبات کهن را می توانیم به خوبی بازتولید و بازسازی و تنظیم و دوباره برقرار کنیم.

گذشته از قصهء جبهه ملی اما اینروزها گویا مراجعه به مراجع و دکاکین اسلام فروشان مُد روز شده است. بروبچه های تحکیمی چپ می روند، راست می روند سر از قم و بیوت علما در می آورند و با دستبوسی ِ آخوندهای نواندیش! به دنبال دفع افسد به فاسدند.

فعالین کمپین یک میلیون امضاء از آستان علما و فقها برای کسب اندکی از حقوق و برابری هایی که سی سال پیش از این به تمام و کمال دارا بودند و توسط همین دینکاران از آنان ربوده شد، دریوزگی می کنند.

فتوای تحقیرآمیز و طلبکارانهء همین آخوند منتظری در بارهء بهاییان گویا درسی نشد تا دیگران دریابند که شکایت از آخوند به آخوند بردن، رفت و آمد و دور باطلی است که عاقبت شما را از پای در می آورد. گیرم در عوض اینکه اموالتان را مصادره کند و شما را نفی بلد نماید و یا دست و پایتان را خلاف جهت ببرد و رهایتان کند تا جان بسپارید، در مقام موجر « حق آب و گل»ی را در موطن و زادگاه خود شما به صورت اجاره به خودتان واگذار کرد و شما را از« رأفت اسلامی که مورد تأکید قرآن و اولیای دین است» بهرمند ساخت. آنوقت شما این ننگ و زندگی تحقیرآمیز را به صورت برده و موالی تا کی و تا کجا ادامه می دهید؟

اگر نیز برخی این روش یعنی استفتاء بازی را، تاکتیکی می دانند که آخوندها را در مقابل یکدیگر قرار می دهد و به تضعیف آنها می انجامد، که باید گفت هنوز یک پیچ از پیچیدگیهای سازمان مافیایی روحانیت را هم نشناخته اند. نتیجهء همهء این مراجعات به علما، پذیرفتن زعامت و ولایت دینکاران بر ملت و حقانیت بخشیدن به دخالت های رذیلانه و سود جویانه و سلطهء روحانیون در حوزه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است.

رژیم ولایت فقیه با حصر خانگی و مظلومیتی که برای آخوند منتظری ساخته است، یکی از شرکای خود را در موقعیتی قرار داده که معترضان و مخالفان وضع موجود را به اصطلاح عامیانه سر کار بگذارد و این توهم را ایجاد کند که وجود«آخوندِ بد و آخوندِ خوب» واقعاً واقعیتی است! همانطور که متأسفانه این ترفند و مکر و حیله در بین عوام و در افواه به درستی جا افتاده است.

فکر عوامانهء وجود آخوند بد و آخوند خوب، بیچارگان و ستم دیدگان مستأصل دستگاه ظلم و جور و جفای آخوند و اسلام را مابین چند اسلام فروش ریاکار و شیاد و شارلاتان همچون توپ بازی دست به دست و پاس پاس می کند. بعضی را گمان بر این است که آخوندهای حاشیه نشین که مستقیماً در دستگاه ولایت فقیه سمت و پست غارتگرانه ای ندارند، همان آخوند های خوبند. غافل از اینکه حتا در یک مورد سراغ نداریم که یکی از همین آخوندهای خوب، بربریت حکم سنگسار و توحش حکم قصاص و چشم درآوردن و دست و پا بریدن و تجاوز به حقوق زنان و حجاب اجباری و امثالهم را تقبیح کرده باشد.

می بایست در یک جایی نقطهء پایانی بر این آخوند بازی، آخوند نوازی و آخوندزدگی گذاشته شود.

رجوع به آخوند ها و مراجع و آیت الله های قم و مشهد و اصفهان و نجف، چه از سوی عوام بیسواد و ناآگاه و اسلام زده ای باشد که به جهت تقلید و رفع اشکالات دینی و مسئلتن مسئلتن صورت گرفته باشد و چه آنکه از طرف سیاسیون و دانشگاهیان و اصطلاحاً روشنفکران با مضمون استفتاء و رهنمود بوده باشد، در هر صورت اعترافی است از جانب افراد صغیر و ناتوان و علیل که قادر به ادارهء زندگی خود نیستند و اموراتشان بدون ولی و سرپرست سپری نمی شود.